[ad_1]

الان در اتاقش چراغی روشن بود.

در گوشه دور دست فلزی یک تلویزیون آویزان بود.

در پایین چیزی نوشته شده بود.

گوه سر تپنده خود را روی بالش قرار داد. او با چشم متورم خود تمرکز خود را روی تلویزیون و قطعه متن برجسته شده در پایه آن قرار داد. تمام تمرکز او به طول انجامید ، اما به آرامی حروف تیزتر می شوند ، در لبه ها کوتاه می شوند. همزمان با تمرکز ، این تصویر گرد هم آمد. سپس او تقریباً با بیست و بیست وضوح می توانست آن اسم خارق العاده و فدیه دهنده را ببیند: PANASONIC.

چشمانش را بست و توده ای از احساس را در گلو فرو برد.

وقتی وارد شد ، صدایی گفت: “صبح بخیر ، سرگرد گوه”. لهجه او انگلیسی متوقف شد ، و ویج توجه خود را به او معطوف کرد. این مرد ایرانی بود ، صورت استخوانی مانند زخمهای مساوی مانند تیغه های چند چاقو ، و ریشی کاملاً مرتب داشت. او کت سفید و مرتبی به تن داشت. انگشتان بلند و نوک تیز او شروع به دستکاری خطوط مختلف وریدی که از دستان ویج جریان داشت ، می کرد که با دستگیره به قاب تخت می ماند.

وج با بهترین نگاه سرسختانه به دکتر نگاه کرد.

در تلاش برای فرار کردن ، دکتر توضیحات دوستانه ای ارائه داد. “سرگرد کلین ،” شما تصادف کردید ، “ما را به اینجا به بیمارستان آراد بردیم ، که به شما اطمینان می دهم یکی از بهترین های تهران است.” حادثه شما بسیار شدید بود ، اما من و همکارانم طی هفته گذشته از شما مراقبت کردیم. سپس دکتر سرش را به پرستار تکان داد و او را در اطراف تخت ویجت دنبال کرد ، گویا در میان اقدامات وی یک جادوگر دستیار بود. دکتر ادامه داد: “ما واقعاً می خواهیم شما را به خانه ببریم ،” اما متأسفانه دولت شما این کار را نمی کند “این کار ما را بسیار آسان می کند. اما من مطمئن هستم که همه این مشکلات به زودی حل می شود و شما در راه خواهید بود. چگونه به نظر می رسد ، سرگرد گوه؟”

گوه هنوز چیزی نگفت. فقط نگاهش را ادامه داد.

دکتر با ناراحتی گفت: “بسیار خوب”. “خوب ، حداقل می توانی به من بگویی امروز چه حسی داری؟”

ویج دوباره به تلویزیون نگاه کرد. PANASONIC این بار کمی سریعتر تمرکز می کند. او با درد لبخندی زد ، سپس به دکتر برگشت و به او گفت که تصمیم گرفته است این تنها چیزی باشد که به هر یک از این افراد لعنتی گفته است: نام او. درجه او شماره خدمات وی

09:42 23 مارس 2034 (GMT-4)

واشنگتن

همانطور که به او گفته شده بود انجام داده بود. چودری به خانه برگشته بود. او عصر را با اشنی گذرانده بود ، فقط دو نفر. او به آنها انگشت و سیب زمینی سرخ کرده ، مورد علاقه آنها ساخته بود ، و آنها یک فیلم قدیمی را تماشا کرده بودند ، برادران بلوز، همچنین مورد علاقه خود را. او سه کتاب درباره دکتر سوس و نیمی از کتاب سوم او را خواند.کتاب نبرد کرهاو کنار او خوابید و بعد از نیمه شب از خواب بیدار شد و از راهرو دوبلکس خود به سمت تخت خودش سقوط کرد. صبح روز بعد که از خواب بیدار شد ، ایمیلی از ویسکارور دریافت کرد. موضوع: امروز. متن: بردار.

بنابراین او دخترش را در مدرسه رها کرد. اومد خونه او خودش را به یک پرس فرانسه ، قهوه ، بیکن ، تخم مرغ ، نان تست تبدیل کرد. سپس او فکر کرد که چه کار دیگری می تواند انجام دهد. چند ساعت دیگر به ظهر مانده بود. او با لوح خود به لوگان سیرکل رفت و روی نیمکت نشست تا اخبار خود را بخواند. هر بخشی از این پوشش – از بخش بین المللی ، تا بخش ملی ، تا صفحات نظرات و حتی هنرها – همه به طریقی یا دیگری با بحران ده روز گذشته برخورد کردند. مطالب تحریریه متناقض بود. یکی با مقایسه در مورد جنگ جعلی هشدار داد ون روی حادثه در خلیج Tonkin و نسبت به سیاستمداران فرصت طلب هشدار داد که اکنون ، دقیقاً مانند هفتاد سال پیش ، “این بحران را وسیله ای برای دستیابی به اهداف سیاسی نسنجیده در جنوب شرقی آسیا قرار خواهد داد.“سرمقاله زیر برای بیان عقاید متناقض ، با اشاره عمیق به خطرات صلح ، حتی به گذشته باز می گردد:”اگر نازی ها در سوددن لند متوقف شده بودند ، می توان از خونریزی بزرگ جلوگیری کرد.“Chowdhury وقتی آمدنش شروع به معنا کرد”در دریای چین جنوبی ، موج تجاوزات علیه مردم آزاد جهان دوباره افزایش یافته است.– او به سختی می توانست این مقاله را که با شعارهای همیشه بالاتر به نام فشار آوردن کشور به جنگ حفظ شده است ، به پایان برساند.

چودری یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی ، یک فرمانده نیروی دریایی ، یک ملوان سابق را که به عنوان سپاه بیمارستان برای تفنگداران دریایی در عراق کار کرده بود ، به یاد آورد. یک روز ، وقتی او از اتاق خود در دفتر عبور می کرد ، چودری متوجه محصول کارت پستال های USS شد ماین متصل به پارتیشن. وقتی چودوری شوخی می کند که باید چنین کشتی وجود داشته باشد نه او یک سینک ظرفشویی متصل به کابین خود را منفجر کرد و افسر پاسخ داد: “من به دو دلیل او را آنجا نگه دارم ، سندی. یکی به عنوان یک یادآوری است که خود ارادی را می کشد – یک کشتی مملو از سوخت و مهمات می تواند در هر زمان منفجر شود. اما مهمتر از همه ، آن را در آنجا نگه می دارم تا یادآوری کنم که چه زمانی ماین منفجر شده در سال 1898 – قبل از رسانه های اجتماعی ، قبل از اخبار بیست و چهار ساعته – ما مشكلی درگیر هیستری ملی نداشتیم ، و آن را به “تروریست های اسپانیایی” متهم كردیم ، كه البته منجر به جنگ اسپانیا و آمریكا شد. پنجاه سال بعد ، پس از جنگ جهانی دوم ، وقتی سرانجام تحقیقات کاملی را انجام دادیم ، آیا می دانید آنها چه یافته اند؟ ماین منفجر شده به علت انفجار داخلی – دیگ بخار دارای نشت یا محفظه ذخیره سازی مهمات به خطر افتاده است. درس از ماین– یا حتی عراق ، جایی که من در آن جنگیدم – بهتر است قبل از شروع جنگ مطمئن شوید که می دانید چه خبر است. “

[ad_2]

منبع: sadeh-news.ir