‘2034 ،’ قسمت اول: خطری در دریای چین جنوبی


بروزرسانی سوم از همه گیج کننده ترین بود. هواپیمای F-35 ، همان هواپیمایی که صبح زود دوشنبه برفی ، چاودری را به اتاق وضعیت آورده بود ، قفل شد. خلبان در هر صورت کار می کرد اما در آن لحظه دیگر کنترل هواپیمای خود را نداشت.

چوودوری در هندریکسون غرید: “اگر خلبان با او پرواز نکند و ما این کار را به دور از ناو انجام ندهیم ، پس چه کسی جهنم است؟”

آنها توسط یک مقام ارشد کاخ سفید قطع شدند. وی گفت: “دکتر چودوری ، وابسته دفاعی چین مایل است با شما صحبت کند.”

چاودری در کمال ناباوری نگاهی به هندریکسون انداخت ، گویی می خواست دریادار یک ستاره توضیح دهد که کل اوضاع بخشی از یک شوخی عملی پیچیده و تحریف شده است. اما چنین اطمینان حاصل نشد. چودری در حالی که دستش را به تلفن می کشید گفت: “خوب ، آن را منتقل کن.”

افسر جوان گفت: “نه ، دکتر چودوری.” “او اینجاست. دریادار لین بائو اینجاست.”

“اینجا؟” هندریکسون گفت. “به کاخ سفید؟” شوخی میکنی.”

کنیز سر تکان داد. “من نیستم ، آقا”. در دروازه شمال غربی است. چودری و هندریکسون در اتاق اتاق وضعیت را باز کردند ، با سرعت از سالن به نزدیکترین پنجره پایین آمدند و از پرده ها نگاه کردند. دریاسالار لین بائو ، با درخشش در لباس آبی خود با مصنوعات طلا ، با صبر و حوصله همراه سه اسکورت نظامی چینی و یک غیرنظامی در دروازه شمال غربی در میان جمعیت رو به رشد گردشگران ایستاد. این یک هیئت کوچک بود. چودوری نمی توانست بفهمد آنها چه می کنند. او فکر کرد چینی ها هرگز از این طریق تکانشی نیستند.

زمزمه کرد: “عیسی”.

هندریکسون گفت: “ما نمی توانیم فقط او را وارد کنیم.” جمعي از ناظران خدمات مخفي در اطراف آنها جمع شدند تا توضيح دهند كه تحقيقات مناسب براي يك مقام كاخ سفيد چين در كمتر از چهار ساعت انجام نمي شود. یعنی مگر اینکه تأیید POTUS ، رئیس ستاد یا مشاور امنیت ملی را دریافت کرده باشند. اما هر سه در خارج از کشور بودند. این تلویزیون با آخرین به روزرسانی ها در نشست G7 در مونیخ ، که کاخ سفید را بدون رئیس جمهور و بسیاری از تیم امنیت ملی خود ترک کرد ، هماهنگ شد. چودوری در آن زمان از مقامات ارشد شورای امنیت ملی کاخ سفید بود.

چوودری گفت: “گریه کن”. “من به آنجا می روم.”

هندریکسون گفت: “شما نمی توانید آنجا بروید.”

“او نمی تواند وارد اینجا شود.”

هندریکسون نمی توانست منطق را بحث کند. چوودری به سمت در حرکت کرد. کتش را نگرفت ، گرچه زیر صفر بود. وی ابراز امیدواری کرد هر پیامی که وابسته دفاعی ارسال کند دیری نپاید. حالا که او بیرون بود ، تلفن شخصی اش سیگنالی را گرفت و با نیمی از دو پیام متنی ، همه از مادرش ، لرزید. هر زمان که دخترش را تماشا می کرد ، او را به خاطر یادآوری خدمتی که انجام می داد ، با س questionsالات پیش پا افتاده جعل می کرد. خدا ، فکر کرد ، من شرط می بندم که او دیگر نمی تواند دستمال مرطوب کودک را پیدا کند. اما چوودوری وقت قدم زدن در کنار چمن جنوبی وقت نداشت که جزئیات این متون را بررسی کند.

به هرحال سرد بود ، لین بائو کت هم نپوشید ، فقط یونیفرم او با دیواری از مدالها ، گلدانهای طلایی گلدوزی شده و کلاه افسر عالی نیروی دریایی محکم زیر بغل او بود. لین بائو معمولی از بسته M&M غذا می خورد و آب نبات ها را یکی یکی با انگشتان بسته بیرون می آورد. چودری از دروازه فولاد سیاه و سفید تا جایی که لین بائو ایستاده بود ، عبور کرد. دریادار غایب گفت: “من ضعف در M&M شما دارم.” “آنها یک اختراع نظامی بودند. آیا این را می دانید؟ درست است که این آب نبات ها برای اولین بار در طول جنگ جهانی دوم برای جغرافیای آمریکا تهیه شده اند ، به ویژه در اقیانوس آرام جنوبی ، جایی که آنها به شکلاتی نیاز داشتند که ذوب نشود. این حرف شماست ، نه؟ این در دهان شما ذوب می شود ، نه در دست شما. “لین بائو نوک انگشتان خود را لیس زد ، جایی که رنگ آب نبات از آن خونریزی می کرد ، پوست او را در یک پاستل رنگارنگ رنگ آمیزی کرد.

“دریادار چه لذتی را مدیون هستیم؟” چودری پرسید.

لین بائو نگاهی به کیف M&M خود انداخت ، گویی که ایده خاصی از اینکه می خواهد از کدام رنگ نمونه بگیرد ، پیدا نکرد. او در کیف خود صحبت کرد ، “شما چیزی از ما دارید ، یک کشتی کوچک ، یک کشتی بسیار کوچک – ون روی. ما می خواهیم آن را برگردانیم. “سپس او یک M&M آبی را انتخاب کرد ، چهره ای ایجاد کرد که انگار رنگ مورد نظر او نبوده و با ناراحتی آن را در دهان خود قرار داد.


منبع: sadeh-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>