[ad_1]

“این ویتامین D. کار بهتری ، “با تلخی با خودم فکر کردم که یک بطری قهوه ای مواد افزودنی پلاستیکی را در دستم کج کردم. یک قرص کوچک در کف دستم می غلتد. این یک قطره کوچک زرد ، طلایی مانند خورشید بود که برای همیشه در آنچه احساس می کردم ندیده بودم.

اواسط دسامبر 2019 بود ، در سمت راست در وسط زمستان شمال غربی اقیانوس آرام. حتی اگر فقط دو ماه به فصل بارندگی اینجا در واشنگتن مانده بودیم (هنوز هفت ماه دیگر باقی مانده بود) ، احساس كردم كه باران تقریباً مداوم تمام لذت و انگیزه ای را كه در بدنم مانده بود از بین برد.

کامی استمن ، درمانگر سیاتل به من گفت: “اکثر مردم در شمال غربی اقیانوس آرام بسیار کم ویتامین D دارند ، و این بخشی از آن است که باعث ایجاد روحیه بد می شود.” “طبق مشاهدات من با مراجعه کنندگان ، عدم ارتباط با دیگران هنگام تاریک شدن هوا بخشی از مشکل است. زمستان خیلی طولانی می شود. این زندگی را برای ما می بندد. “

خورشید که تا این حد در شمال زندگی می کند ، تا ساعت 8 صبح طلوع نخواهد کرد و تا ساعت 4 بعد از ظهر در نزدیکی انقلاب زمستانی غروب خواهد کرد. این حداقل ساعات نور را با ابرهای باران خاکستری ضخیم لایه بندی کنید و بعضی روزها انگار که خورشید اصلا طلوع نکرده است.

در این زمستان خاص ، می دانستم که وقتی نمی توانم از رختخوابم بلند شوم با مشکلاتی روبرو هستم ، و خیلی کمتر در سرگرمی های عادی خود مانند پیاده روی یا باغبانی شرکت می کنم. من SAD را گرفتم ، یک اختلال عاطفی فصلی که در این زمان از سال 10.5 of از ما ساکنان واشنگتن را تحت تأثیر قرار می دهد. این علائم بیشتر علائم افسردگی را نشان می دهد ، از جمله بی تفاوتی ، بی حالی ، کاهش انرژی و احساس عمومی ناراحتی.

“وقتی امید و تحریک از بین می رود ، مانند زمستان یا طی یک بیماری همه گیر ، ناگهان تمام کارهایی که برای مقابله با استرس انجام می دهیم تمام تلاش شما برای تحریک همه این مواد شیمیایی شاد مانند اکسی توسین است. در بدن او ، همه این چیزها برداشته شده است. ”

دقیقاً احساسم همین بود. بدون باغبانی ، پیاده روی ، پاسیو با دوستان. احساس کردم که در خانه ام گرفتار شده ام و کاری ندارم و وقتی SAD آمد ، احساس کردم در سرم گیر افتاده ام.

سپس اتفاق غیرمنتظره ای رخ داد: شوهرم زاک به من هدیه ایکس باکس وان را به عنوان کریسمس هدیه داد. این یک هدیه عجیب و غیرمنتظره بود زیرا هیچ یک از ما گیمر نیستیم. آخرین باری که من بازی های ویدئویی بازی کردم دبیرستان بود ، اگر مردی که به من علف های هرز فروخت اگر اجازه دادم برنده شود از من دود کرد ماریو کارتو این بیش از یک دهه پیش بود.

وقتی جعبه را باز کردم از ظرافت و ظاهر مدرن آن متعجب شدم. وقتی آن را روشن کردم ، از احتمال گسترده ای که در نوک انگشتانم قرار داشت متعجب شدم. هنوز هم ، وقتی سنگینی غم و اندوه را بر دوش خود حمل می کردم ، یادگیری یک بازی جدید مانند یک بالابر بزرگ احساس می شد.

جلوی تلویزیون نشستم و یک متن گروهی برای دوستان دانشگاهم فرستادم. “همه شما زمستان من را افسرده کردید ، اما زک برای کریسمس یک ایکس باکس به من داد ، پیشنهادی در مورد اینکه چه بازی هایی را باید انجام دهم؟”

دوستی پاسخ داد که باید بدهیم The Elder Scrolls V: Skyrim سعی کنید و با یک پاراگراف طولانی در مورد این که چگونه یک بازی جهان باز با اژدها و افرادی با گربه و جادو است دنبال کنید. من نمی دانستم که یک بازی جهان باز چیست ، اما ایده فرار به یک واقعیت جادویی جادویی به اندازه کافی جالب به نظر می رسید. طعمه را گرفتم و شیرجه رفتم.

اولین چیزی که من را تحت تأثیر بازی قرار داد کیفیت گرافیک بود. جنبه بصری اسکایریم من را با زیبایی و هنرمندی شگفت زده کرد. از برگهای دقیق درختان گرفته تا منظره حماسی کوه ماه در پس زمینه ، با شکوه بود. به دنبال مسیرهای پیاده روی و جاده های خاکی از میان جنگل ها و چمنزارها فکر کردم ، “این مانند گردشگری مجازی است.” من معمولاً انگیزه این را داشتم که در زمستان چند پیاده روی کنم ، اما SAD به من احساس یک حبس خانگی احساسی می کند. انجام این راهپیمایی های مجازی در بازی تبدیل به یک آب نبات برای مغز من شده است.

[ad_2]

منبع: sadeh-news.ir