[ad_1]

قبل از همه گیری شروع کردم ، سابقه داشتم. او بالای قفسه کتاب قرمز ایکیا من نشسته بود و گرد و غبار جمع می کرد. ری چارلز بزرگ. من آن را در مراسمی که کمی بیش از یک سال پیش در آن شرکت کردم ، قبل از زمان ، انتخاب کردم. من تصمیم گرفتم که راهی برای بازی آن پیدا کنم لحظه ای. اما بعد ، در اواسط ماه اوت ، یک گرامافون به آستان من رسید.

همکار من و برچسب صوتی خارق العاده WIRED ، پارکر هال ، پس از جلسه دادرسی ، عقب نشینی کرد ، از یک جفت بلندگوی رایانه ده ساله با قیمت 30 دلار برای خروجی صدای تلویزیون من استفاده کرد ، یک جفت بلندگوی کلیپش و یک میزگرد Fluance قرض گرفت. و این درست است ، چهار ماه بعد ، مجموعه رکورد های من که یک بار رقت انگیز بودند ، به سرعت به 16 قطعه رسید.

فکر نمی کنم بتوانم روزی را فراموش کنم که بالاخره پوسته کوچک شده آلبوم ری چارلز را جدا کردم و از غبار غبار که از آن می بارید خفه شدم. من تازه تنظیم Fluance RT80 را تمام کرده بودم که اتفاقاً بسیار آسان بود. این باعث تعجب من شد. من همیشه این ایده را داشتم که میزهای گردان پیچیده و شامل مراحل نصب هستند ، اما همچنین 10 دقیقه کار کردم.

بیشتر گرامافونها دارای قلم از پیش نصب شده هستند (که به آن سوزن نیز می گویند). علاوه بر این ، برای پخش ضبط ها دیگر به سخت افزار استریو خاصی احتیاج ندارید. تقریباً هر مجموعه بلندگو کار خواهد کرد.

عکس: Fluance

با الهام از سهولت همه چیز و با راهنمای کنار خودم ، ضبط را روی دوک قرار دادم. یک لحظه اهرم را فشار دادم پایین. قلم را به لبه وینیل منتقل کردم و دستگیره را به 33.3 دور در دقیقه رساندم. ضبط شروع به چرخش کرد. همین که جریانی از کلیدهای پیانوی عجولانه از بلندگوها شروع به جاری شدن کرد ، من به طرف شریکم برگشتم و گفتم: “این مثل جادو است.”

لمس را به یاد می آورم

من با رسانه های فیزیکی غریبه نیستم. من از بچگی سونی واکمن داشتم. تا سال 2015 ، من از سال 2004 با جیغ مجهز به تویوتا Sienna مادرم ، مجهز به استریو ، بدون ورودی بلوتوث یا aux ، رانندگی می کردم. من فقط به موسیقی که در حدود هفت سی دی ضبط کردم اعتماد کردم تا مرا به محل کار خود برگردانم. (بسته به روحیه این یا WNYC بود.)

من از آن به بعد لمس شده موسیقی به روشی مشابه انگشتان من عادت کرده اند که صفحه تلفنم را لمس کنند تا از طریق کتابخانه دیجیتال خود در یک سرویس پخش جریانی قرار بگیرند ، اما نگه داشتن سابقه ای حس ارتباطی را که سالها احساس نکرده ام به من برگردانده است.

من برای شکار چند آلبوم وینیل مورد علاقه خود وارد سوراخ خرگوش شدم و در واقع دوباره به نام آلبوم ، عنوان آهنگ و هنرمندان توجه کردم. این تفاوت فاحش با آخرین تجربه گوش دادن به موسیقی دیجیتال است ، جایی که من متوجه شدم هنگام کار از خانه یک لیست پخش تصادفی انتخاب می کنم و رودخانه بی انتهای ملودی را پخش می کنم. این یک روش کاملاً تنبل برای گوش دادن است ، اما راهی سریع و آسان برای بی صدا کردن صداهای اطراف است و به ذهنم کمک می کند تا وقتی مجبور به نوشتن هستم.

[ad_2]

منبع: sadeh-news.ir