[ad_1]

زبانه های بی امان اغلب غیرت انگیز ، شاید کمی پارانویا ، و مسلماً خنده دار به بازار نمی آیند. خوشبختانه ، اولسون در یک خانه مشترک با زبانه های مشترک است. او و پنج هم اتاقی اش مجبور بودند راهی برای زندگی مشترک در کنار هم پیدا کنند. بنابراین ، آنها تصمیم گرفتند به الگوی خطر جمعی از طراحی خودشان پایبند باشند. هر مدل به اندازه داده هایی است که در آن وارد می شود و ویروس برای داشتن اطلاعات کامل برای هر کسی حتی متخصصان بسیار جدید است. اولسون و هم اتاقی هایش این را می دانستند ، اما دشمن کامل خیرخواهی نخواهند کرد. آنها می خواستند با تصمیم گیری مسئولانه از خود و بعلاوه دیگران محافظت کنند. اما در حقیقت آنها می خواستند آزادتر هم باشند. شاید ریاضیات این امکان را فراهم کند.

آن روز در تكر ، با گذشت دقایق و افزایش خطر ، اولسون از بوریتو صرف نظر كرد.

دوستان اولسون تماس می گیرند کاتریو ، به دنبال آدرس ایمیلی که هنگام تحصیل در مغز و اعصاب محاسباتی در MIT دریافت کرد. دو سال و نیم پیش ، در سن 28 سالگی ، او با شریک زندگی خود زندگی می کرد ، اما روزهایی را که می توانست از اتاق خوابش بیرون بیاید و بلافاصله با ذهنیت های مختلف دیگری روبرو می شود ، از دست داد. این اتفاق افتاد که یکی از دوستان دانشگاه ، استفانی باچار ، در حال “انشعاب کردن” بود ، مانند یک نرم افزار ناسازگار ، از یک وضعیت مسکن مشترک که دیگر در خانه احساس نمی شد. بنابراین یک روز در ماه ژوئن ، آنها و چهار دوست تصمیم گرفتند که با هم متحد شوند و به یک خانه بژ به سبک شاه بوته در محله ماموریت سانفرانسیسکو نقل مکان کنند. آنها تصمیم گرفتند که خانه جدیدشان تعادل بهتری برقرار کند. این می تواند مانند “باش” باشد – نوعی خانواده انتخاب شده ، که در رمان علمی تخیلی توسط آدا پالمر توصیف شده است خیلی رعد و برق به عنوان “پناهگاه گفتمان” رادیکال. آنها او را Ibasho می نامیدند ، كلمه ای ژاپنی برای آن باش یک مشتق است ، که به معنی “مکانی است که می توانید مانند خود احساس کنید”.

ریس لیندمارک ، یکی از ساکنان ، می گوید: “خود بودن” در ایباشو به معنای “کمی جایگزین ، اما حرفه ای” بودن است. وی پس از مطالعه اخلاق بلاکچین ، یک مدرسه آنلاین برای متفکران سیستمی در سطح جهانی تاسیس کرده بود. همانطور که سارا دوبرو ، پزشک مراقبت های اولیه که حلقه مانع و شاهین مصنوعی می پوشد ، خانوار “ضریب هوشی بالا ، معادل بالایی” داشت. آدمهای احمق ، مغرور مغرور اما آگاه اجتماعی. آنها در یک جامعه بزرگتر از خانه های گروه های مشابه در اطراف منطقه خلیج به خوبی متصل بودند. مثل این بود که به نسخه قدیمی خوابگاه ها در MIT تعلق داشته باشید. به نظر می رسید همه از برخی سالن ها ، استارت آپ ها یا پروژه های برنامه نویسی عجیب همه را می شناسند. گرافیک اجتماعی متراکم بود.

جلد کامل ویروس کرونا را اینجا بخوانید.

از همان ابتدا ، دوستان حس همبستگی مستقل را رقص زده بودند. آنها یخچال مشترک و یخچال خصوصی داشتند. همه افراد رژیم متفاوتی داشتند: سرخپوش ، وگان ، فاقد گلوتن ، دوستدار نان. هر دو هفته ، آنها برای یک جلسه در خانه دور یک میز بزرگ با تخته های چوبی ، ساخته شده توسط یکی از دوستان اولسون ، در اتاقی که آنها “کوره” نامیده می شدند ، جمع می شدند. آنها با اجماع تصمیماتی را اتخاذ کردند ، دستور کار مفصل را با صورت جلسه و یک مهلت تعیین کردند تا بحث طولانی مدت در مورد آن انجام نشود. وقتی اوضاع کمی سخت شد – مثلاً ، بعد از اینکه دو هم اتاقی ظروف دوبرو و خرده ریزهای اولسون را از شومینه به شومینه منتقل کردند و دو پیام درباره “آشفتگی” ارسال کردند – گروه به یک مبل بزرگ و صندلی های کیسه لوبیا منتقل شدند آنها می توانند با احساس بهتر از منطق صحبت کنند.

با این حال ، منطق معمولاً بر روز حاکم بود. ساکنان خانه به درجات مختلف پیرو طرز تفکر خردگرا بودند و می کوشیدند تعصبات انسانی را در زندگی روزمره خود کاهش دهند. همانطور که اولسون گفت ، احساساتی که آنها روی نیمکت مطرح کردند اطلاعات مهمی را فراهم می کرد ، اما آنها برای تصمیم گیری نهایی به میز برمی گشتند.

ساکنان ایباشو در “آتشدان”: کاترین اولسون ، جاش اورمان و سارا دوبرو.

عکس: گابریلا هاسبون

آنها مطمئناً افرادی بودند که به راحتی می توانستند تأثیرات رشد نمایی را درک کنند. زمستان سال گذشته ، هنگامی که ویروس کرونا ویروس جدید به نقاط دوردست برخورد کرد ، ساکنان ایباشو پوشیده بودند. در اواخر ماه فوریه ، بازدیدکنندگان در رستوران سه شنبه شب خود به نام Macwac (شیر و کلوچه / شراب و پنیر) ، بازدید کنندگان از طریق ایستگاه اصلاح به درب ورودی رفتند و ترفند اولسون نشان دهنده روشهای مناسب شستن دست بود. با استفاده از ژل ماوراio بنفش. سپس ایباشو قوز کرد. هفته آینده بقیه سانفرانسیسکو نیز.

[ad_2]

منبع: sadeh-news.ir