وقتی “World of Warcraft” یک فرار و یک بنای یادبود است


و سپس اتحاد به تپه ها حمله کرد. صنفی به نام Serenity Now باد این رویداد را گرفت و در میان جمعیت حاضر شد. آنها تیر و رعد و برق ، آتش جهنم باریدند. آنها به مأموران نابودی ضربه زدند ، منتظر بلند شدن آنها شدند و دوباره آنها را کشتند. حاضران سعی کردند مقابله کنند ، اما برتر بودند. برای یک لحظه ، مراسم تشییع جنازه به یک منطقه نظامی تبدیل شد. و چند روز بعد ، داستان حمله در سراسر جهان ، از طریق شایعات در انجمن ها و فیلم ها در یوتیوب ، حتی یک مقاله خبری اینجا یا آنجا پخش شد.

نظر فوری این بود که این یک تقلید مسخره آمیز است ، که در محدوده بازیکن نسبت به بازیکن ساده شده ، اما در هسته آن تحقیر شده است. اما حالا فکر می کنم آیا این همان چیزی است که زن می خواهد. برای تبدیل شدن به بخشی از دانش ، افسانه ای سالها بعد مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت ، به خاطر سپرده شد و به خاطر آورد. تا مردم را به واسطه عشق یا قساوتشان به نوعی دور هم جمع کند. چه چیزی بیشتر از یک بازی ویدیویی می توانید بخواهید.

اما این بازی تغییر کرده است. فراتر از بقایای شناور در بارنیت ، World of Warcraft دوباره طراحی شده است تا کمتر از بازی اجتماعی پشتیبانی کند. استفاده از سیاه چال ها یک بار به معنای آماده سازی شدید بود: من و کانو در انجمن های گفتگوی منطقه ای فریاد می کشیدیم “LFG” (به دنبال یک گروه هستیم) ، و ساعتها آن را تکرار می کردیم تا اینکه افراد دیگر را پیدا کردیم که همان کار را انجام می دهند. سفر با هم از طریق یک یا دو قاره به این سیاه چال ها. و کشتن رئیس پس از رئیس ، اغلب حذف و راه اندازی مجدد. افرادی که پیدا کردیم بعد از آن به ما می چسبند. کشتن هیولاها دشوار بود و همراه با تلاش ها ، مرگ کمتری را به همراه داشت. پس از سالها بازی ، ما یک گروه نزدیک از دوستان ایجاد کردیم ، همه به صورت دیجیتالی جمع شده بودند ، و آنها در مورد همه چیز ، از طلاق والدین خود تا تمرینات فوتبال صحبت خواهند کرد. وقتی سطح را تساوی کردیم ، سلام و احوالپرسی کردیم مثل اینکه تولد باشد.

اما حالا بازی تمام شده است به طور موثر. ابزار جستجوی سیاه چال شما را با صف بازدیدکنندگان دیگر سیاه چال آشنا می کند و هنگامی که تعداد کافی در صف وجود دارد ، شما با هم از آنجا دوربری می کنید. هیولاها به راحتی می میرند. و امتیازات سریع به دست می آیند. وقتی الان بالا می روم ، با نور طلایی می ترکم و ساکت است.

من به اورگریمار ، پایتخت گروه ترکان و مغولان پرواز کردم و آش آلرار را دیدم که در همه جا پرتوهای بنفش است. من از یکی از شرکت کنندگان س askedال کردم که این را از کجا آورده اند ، و آنها به من گفتند که آن را در یکی از بازارهای بازی به قیمت 40000 طلا خریداری کرده اند – یا اگر در طول بازی کارت اعتباری خود را برای یک کوپن شارژ کنید ، حدود هفت دلار.

من یک آزروت را همانطور که بود می خواستم ، جایی که طلا فروخته نمی شد و هر دستاوردی از کوه تا سطح بالا چیزی شگفت انگیز بود که طی روزها و ماه ها بنیان نهاده شده بود ، که شما را مجبور به فدا کردن روابط و ایجاد روابط جدید می کرد. چیزی عمیق تر از هفت دلار. و بنابراین من این دنیا را ترک کردم. نصب کردم World of Warcraft Classicبهبود پیکسل Blizzard ، همانطور که در سال 2006 وجود داشت ، زمانی که طلا و XP کند شدند ، هنگامی که به راحتی مردید ، هنگامی که مجبور شدید دیگران را برای تهیه نسخه پشتیبان بخوانید ، اما روی زمین و Azeroth غیر قابل تشخیص هستند. Immersive به طور خلاصه این تجربه را می فروشد. وقتی کودکی ام را با کانو به یاد می آورم ، به یاد نمی آورم که صفحه ای تماشا کنم. من آواتارهایمان را به یاد دارم که مثل خودم در این سیاره سرگردان بودند.

که در کلاسیک ، من یک قهرمان جدید ، یک جادوگر جدید ارواح سطح 1 خلق کردم. با تهیه یخبندان خفاش ها و گرگ ها در شب ، خاطرات بیشتری دوباره به ذهنم خطور کرد. خودم را دیدم که به حالت خلسه آشنا می افتم – حالت فراری ، یک هیولا را پس از دیگری می کشد ، به موقع قدرت خود را سست می کند ، از یک شهر به شهر دیگر می رود ، می میرد و مانند شبحی به سمت جنازه من می رود ، دوباره و دوباره زنده می شود.

از وعده های غذایی صرف نظر می کردم تا مدام با کانو بازی کنم. در طول این ترنس ها بیشترین صحبت را کردیم. ما فراموش کردیم انگشتانمان چه می کنند و در مورد خرد کردن و مواردی که به اشتراک گذاشته نشده اند صحبت کردیم. ما در مورد چگونگی نشان دادن به دختران که دوستش دارید صحبت کردیم (ارتباط چشمی برقرار می کنید و باید لبخند بزنید). ما در کشف کلمه تصادف کردیم تقدیر وقتی ما یک روش خلاصه شده را امتحان کردیم تا به یکدیگر بگوییم بیایید و کمک کنید – و سانسور کنندگان در بازی فعل را به یک مجموعه ستاره تبدیل کردند. به پدرم زنگ زدم تا از او بپرسم. با چهره ای مستقیم به چشمان من نگاه کرد و گفت: “این باید اشتباهی باشد.”


منبع: sadeh-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>