نقش انگیزه برای موفقیت در زنگی و کسب و کار

آقای دکتر مرادی چنان با شور و حرارت حرف می زد که آدم هیجان زده می شد. یک آدم موفق در زمینه موفقیت بود. او سخنران ماهر و توانایی بود و بلد بود چگونه حرف بزند تا جمعیت برای او کف بزنند و هورا بکشند. او در سرمایه گذاری مرد توانایی بود و با مدیریت اصولی نقشه راه را به خوبی ترسیم می کرد.

سالن پر از جمعیت بود شاید دوهزار نفر. دکتر مرادی با اعتماد به نفس پشت تربیون بود و گاهی هم راه هم می رفت و حرف می زد. او معتقد بود که آدمی می تواند به همه آرزوهای خودش برسد اگر انگیزه اش را از دست ندهد.

در سالن تنها صدای او بود که طنین افکن بود:

هیچ چیز به اندازه انگیزه های درونی نمی تواند انقلابی در زندگی و کسب و کار ما ایجاد کند. اگر قصد راه اندازی کسب و کار دارید باید دلگرم به صحبت های آدم های موثر اطرافتان باشید. به همین دلیل بزرگان از گذشته به قدرت کلام پی برده بودند و می دانستند که  یک کلمه یا جمله می تواند معجزه بیافریند و زندگی یک فرد را متحول کند.

همه ما در برابر کلمات و جملات واکنش های درونی وبیرونی داریم و  طبعا اگر کلمات بار منفی داشته باشند ما را از مسیر موفقیت باز می دارند و بر عکس اگر کلمات بار مثبت داشته باشند امکان موفقیت ما را دو چندان می کنند . داستان اخراج ادیسون را حتما شنیدید وقتی ادیسون به مدرسه می رفت، معلم کلاسش نامه ای را به ادیسون داد و گفت: بده به مادرت

مادر ادیسون نامه را خواند و دید در نامه نوشته شده: خانم با کمال تاسف باید بگم کودکتان کودن است وهیچ استعدادی جهت ادامه تحصیل و درس خواندن ندارد مدرسه ما نیز جای ابلهان و کودن ها نیست!

ولی مادر ادیسون نامه را جور دیگری برای ادیسون خواند او نامه را اینگونه خواند: فرزند شما نابغه است. مدرسه ما توان آموزش به فرزند شما را به جهت هوش بسیار ندارد! شما باید شخصا خودتان به او آموزش دهید و اینگونه شد که مادر ادیسون شروع به درس دادن به او در منزل کرد.

ادیسون در 13سالگی اولین اختراع خود را به ثبت رساند. مدتی پس از فوت مادر ادیسون، او در جشن تولدش صندوقچه مادرش را می آورد و نامه را جلوی همه باز می کند تا به همه ثابت کند از کودکی نابغه بوده و معلمشان اولین کسی بوده که این مساله را فهمیده! ولی با دیدن اصل نامه شروع می کند به گریه کردن و تازه می فهمد که نوشته های معلمش چیز دیگری بوده! ادیسون در آنجا می فهمد که چطور مادرش از یک کودک کودن یک ادیسون نابغه ساخته است! این افتخار مادر ادیسون است. و این قدرت کلام است که می تواند معجزه کند. بنابراین تو برای موفقیت نیاز به شنیدن کلمات مثبت داری و اگر کسانی در اطراف تو موج منفی می دهند و با کلمات منفی ذهنت را مشوش می کنند سعی کن از آنها دوری کنی زیرا همین کلمات می تواند موفقیت یا عدم موفقیت تو را رقم بزند.

حتما بخوانید:
لوله کاروگیت - ❶ پایپ تهران

دکتر مرادی انگیزه را در موفقیت و کسب و کار خیلی مهم می دانست و می گفت: اگر انگیزه نباشد هیچ چیز حرکت نمی کند. شما برای زنده ماندن باید انگیزه داشته باشید. وقتی در پایان سخنرانی مرجانه از او سوالی در همین زمینه پرسید چیزهایی گفت و بعد مثال خوبی از یک فرد موفقی زد که با انگیزه تونست قله ها را فتح کند او گفت: شاید بهتر باشد در ابتدا در باره ایده کسب و کارت زیاد با افراد صحبت نکنی بلکه به جای حرف زدن و یا مشورت های بی مورد کارت رو شروع کنی و اعجازت را در موفقیت نشان دهی. زیرا افراد معمولی قدرت این را ندارند که بتوانند دنیای تو را درک کنند به همین دلیل در برابر ایده ها و خواسته هایت واکنش مثبت نشان نمی دهند و مثلا اگر به دوستانت بگویی من می خواهم بزرگترین کارخانه  فرش جهان را در تهران راه اندازی کنم به تو می خندند و می گویند تو برای اتاقت یک تخته فرش بخر بعد به فکر راه اندازی کارخانه فرش باش. و این طرز نگاه بسیاری از افراد است. اما تعداد اندکی از افراد تو را برای رسیدن به کسب و کار کمک می کنند. داستان زندگی آقای ناصری فرد را بخوانید که با  یک تشویق ساده و جایزه یک ریالی  مسیر زندگی اش عوض می شود:

آقای ناصری یکی از میلیاردر های ایرانی است. او بزرگترین نخلستان خصوصی جهان را که در آن بیش از 200000 نخل وجود دارد وقف خیریه نموده است و از خرماهای این نخلستان است که در افطاری ماه رمضان از تمام بوشهری ها پذیرایی می شود. او داستان جالبی از زمانی که در فقر زندگی کرده است بازگو می کند. او ميگويد: من در خانواده ای بسیار فقیر زندگی می کردم به حدی که هنگامی از بچه های مدرسه خواستند که برای رفتن به اردو یک ریال بیاورند خانواده ام به رغم گریه های شدید من از پرداخت آن عاجز ماندند. یک روز قبل از  اردو در کلاس به یک سئوال درست جواب دادم و معلم من که برازجانی بود به عنوان جایزه به من یک ریال داد و از بچه ها خواست برایم کف بزنند. غم وغصه من تبدیل به شادی شد و به سرعت با همان یک ریال در اردوی مدرسه ثبت نام نمودم. دوران مدرسه تمام شد و من بزرگ شدم و وارد زندگی و کسب و کار شدم و به فضل پروردگار ثروت زیادی به دست آوردم و بخشی از آن را وارد اعمال خیریه نمودم. در این زمان به یاد آن معلم برازجانی افتادم و با خود فکر می کردم که آیا آن یک ریالی که به من داد صدقه بود یا جایزه. به جواب این سئوال نرسیدم و با خود گفتم نیتش هرچه بود من را خیلی خوشحال کرد و باعث شد دیگر دانش آموزان هم نفهمند که دلیل واقعی دادن آن یک ریال چه بود. تصمیم گرفتم که او را پیدا کنم و پس از جستجوی زیاد او را یافتم در حالی که در زندگیِ سختی به سر می برد و قصد داشت که از آن مکان کوچ کند. بعد از سلام و احوالپرسی به او گفتم استاد عزیز تو دِین بزرگی به گردن من داری.

حتما بخوانید:
علمدار، داستان شجاعت ابوالفضل العباس (ع) در 11 نمایشنامه

 

 او گفت: اصلا به گردن کسی دِینی ندارم. من داستان کودکی خود را برایش بازگو نمودم و او به سختی به یاد آورد و خندید و گفت لابد آمده ای که آن یک ریال را پس بدهی. من گفتم آری و با اصرار زیاد او را سوار بر ماشین خود نموده و به سمت یکی از ویلا هایم حرکت کردم. هنگامی که به ویلا رسیدم به استادم گفتم: استاد این ویلا و این ماشین را باید به جزای آن یک ریال از من قبول کنی و مادام العمر حقوق ماهیانه ای نزد من داری. استاد خیلی شگفت زده شد و گفت اما این خیلی زیاد است. من گفتم به اندازه آن شادی و سروری که در کودکی در دل من انداختی نیست. من هنوز هم لذت آن شادی را در درونِ خود احساس می کنم.

دکتر مرادی علاوه بر این که در حرف خیلی موفق بود در عمل هم توانسته بود  یک بیزنس خوبی در زمینه چوب راه اندازی کند و درآمد میلیاردی داشته باشد. بچه ها دکتر مرادی را  یکی ازمردان موفق ایرانی می دانستند.

دیدگاهتان را بنویسید

hacklink al hd film izle php shell indir siber güvenlik türkçe anime izle Fethiye Escort android rat duşakabin fiyatları fud crypter hack forum bayan escort - vip elit escort lyft accident lawyer html nullednulled themesViagrasu tesisatçısıGeri Getirme Büyüsü