بازی های ویدئویی پس از آخرالزمان ، من را از یاس همه گیر نجات داد


در آغاز از همه گیری ، افسرده با از دست دادن شغل مستقل مستقل و زندگی اجتماعی در شهر ، به همسرم قول دادم: هیچ بازی ویدیویی پس از آخرالزمانی ، هیچ چرخش دستی آرماگدون ما فقط 45 دقیقه از منهتن به یک طبقه بالای 100 ساله منتقل شده بودیم زیرا هر دو احساس کردیم که زندگی در یک آپارتمان 450 فوت مربعی برای همیشه پایدار نیست و ما فضای بیشتری می خواهیم که واقعاً بتوانیم از پس آن بر بیاییم.

هنگامی که ما حرکت کردیم ، احساس کردم که یک دختر شهری برای زندگی ، در یک حومه شهر حبس شده است ، دور از فاصله پیاده روی با دوستان و مناطق مورد علاقه من ، در جای خود نیست. وقتی به مردم گفتم که به جرسی نقل مکان می کنم ، آنها گفتند: “اوه ، خدا ، خیلی متاسفم” ، و آنها روی شانه من زدند. همسرم عاشق زندگی در میان گوزن ها و جنگل ها بود. او نمی توانست درک کند که ناتوانی در پیاده روی و خوردن گوشت خیابانی به طرز مشکوکی ایمن در ساعت 1:00 بامداد خفقان آور به نظر می رسد. ما در یک نسخه به روز شده از Green Acres زندگی می کردیم ، که توسط دو گیک دوتایی میانسال بازی می شود.

ناگهان Covid-19 به نیویورک برخورد و ویران کرد و همه چیز تغییر کرد. سفرهای هفتگی که برای جلسات ، درسها یا جلساتی که به من احساس آزادی می داد به شهر رفته بودم ، دیگر از بین نرفته بود. زندگی در “انفجارها” از قبل برای من کلاستروفوبیک به نظر می رسید – اکنون زندان کامل به نظر می رسید.

من سعی کردم RPG جهان باز را با یک دیدگاه ایده آل از مراتع و جنگل های خیالی بازی کنم. پس از مدتی ، به سختی از ورود به اتاق بازی خود ، یک کمد بازسازی شده با پنجره ای در فضای باز ، جلوگیری کردم. من می توانم آبشارها و درختان را در داخل مقایسه کنم اسکایریم به دیوارهای دفتر کوچک من که با طولانی شدن هفته ها کوچکتر و خفقان آورتر به نظر می رسید.

سرانجام ، من به بازی هایی برای دنیای متلاشی شده توسط جنگ ، خشونت و فساد انسانی روی آوردم. به طور غیر منتظره ، آنها احساس خیلی بهتری به من دادند. غوطه ور شدن در رنج های دوگانه سنی نبود که به من کمک کرد همه چیز را از منظر دیگری ببینم ، بلکه با تخیل افراد خیالی در شکست دادن فرصت های غیر قابل مقاومت در جهان سازمان یافته پس از فروپاشی تمدن ، باعث امیدواری من برای آینده شد.

تأثیر منفی 4: یافتن بیش از یک دوست در یک همسایه خوب و خوب

برگشتم و شروع کردم تأثیر منفی 4، شاید کمترین بازی مورد علاقه من در این مجموعه باشد. به نظر می رسد که شوهر پیش فرض شخصیت قهرمان وقت زیادی برای روی آوردن شخصیت به صفحه نمایش ندارد و من وقتی بازی اصلی به دنبال پسر قهرمان داستان است ، من انگیزه کمی برای بازی در همه تلاش ها احساس نمی کردم. از این گذشته ، چه هیولایی 40 ساعت را در ماموریت های جانبی می داند که فرزندش را ربوده است؟

در نمایش جدیدم ، من بابی سو را ایجاد کردم ، من عاشق لوسی هستم تیراندازی با کمان که مردم را با یک لوله غول پیکر سرب می زند. بابی سو که امید خود را برای پسر گمشده خود از دست داده تصمیم می گیرد با شکستن تکه هایی از لباس مانند کلاه گیس یا کلاه سه رنگ و دفاع از دهکده های کوچک با شکستن زانوی Super Mutants ، آرزوی یک درجه تئاتر را که هرگز در آخرالزمان دنبال نمی کرد ، برآورده کند. سرانجام ، بابی سو یک رابطه عاشقانه با مگنولیا ، خواننده لابی بازی کرد که توسط لیندا کارتر در یک بار قدیمی متروک بازی می کرد. من به این نکته اشاره کردم که در انتهای هر کار سوار ریل سوم می شوم ، ویسکی سفارش می دهم و سپس در حالی که مگنولیا ترانه خود را به پایان می رساند ، بی سر و صدا یک گل سرخ جهش یافته را که روی صحنه پیدا کردم ، می اندازم. از طریق هر یک از دارم می ریزم بیرون بازی ها ، موسیقی پس زمینه بسیاری از داستان را ایجاد می کند و باعث ایجاد روحیه می شود. بازی Billy Holiday هنگام تماشای آسمان خراش های فرسوده و دشت های تابش یافته ، نگاهی کنایه آمیز به گذشته است ، تفسیری درباره زمانهای پیش پا افتاده ، ساده تر و گذشته. و اما ، اگر آهنگ های مگنولیا هنوز هر بار قلب قهرمان داستان را هیجان زده کند ، همه چیز خوب در این جهان است؟

بابی سو ممکن است هرگز پسر گمشده خود را پیدا نکند ، اما در حال حاضر او بیش از حد با تماشای Wonder Woman اصلی و مست شدن در حالی که لباس الکساندر همیلتون را می پوشد سرگرم می شود. چیز شیرینی در این لغزش زیبا از زنی با مدل موی دونا رید وجود داشت که قدرت کافی برای بلند کردن چکش بر روی سر و از بین بردن چهار مرد داشت. در جهانی عاری از هر آنچه که او می شناخت یا دوست داشت ، سرانجام او یک چیز را کشف کرد: خودش.


منبع: sadeh-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>